آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

احوال این روزای تو!!!2

عزیز دلم! نازنین دخترم! خورشید زندگیم! ارشیدای دوشت داشتنی من! این روزا شما داری مارو میشناسی! برامون میخندی! وقتی می خوابونمت بیدار می شی پستونکتو پرت میکنی و صداهای بامزه ای رو در میاری و منو صدا میکنی و وقتی میام می خندی که یعنی باهام بازی کن! داری گرفتن و یاد میگیری و پستونکتو هم گاهی میگیری و در میاری! دمر می خوابونمت ! سرت و بالا پایین می کنی خیلی بامزه میشه قیافه ات ! پیشونی تو چین میندازیو و بالا رو نگاه میکنی خیلی خوردنی میشی! تلویزیون نگاه میکنی! تو کریرت می خوابونمت و دی وی دی تو میزارم که از نمایشگاه گرفتیم و نگاه می کنی! تو کریرت میزارمت و روبروی آشپزخونه میزارمت و منو در حال آشپزی نگاه میکنی و ارومی...
7 مهر 1392

دنیای این روزای من و تو !

دنیای این روزای من !   ..... دنیای من این روزا مثه بهشته! فقط عشق و عشقه و عشق! عشق به یه فرشته! به خوشیدم! به آرشیدای کوچولوم! عشق به خنده هاش! عشق به گریه هاش! عشق به نگاهای مهصوم و اروم و متفکرش! که یهو حالت چهر ه اشو تغییر میده و چشمای قشنگشو یه فرمی میکنه و لبخند جان بخشی بهم میزه! عشق به کسی که دیگه با صداهایی که من با تمام وجودم منتظرشوونم صدام میکنه اونم پشت هم ! و من بیام باهات بازی کنم و بحرفم و در جواب فرشته کوچولو بخنده ! و یا پستونکشو میندازه ! (البته استارتیه که اگه نیام پیشش تبدیل میشه به گریه هات و قربون و صدقه های من!) بعلهههههه! ایناست! همین عشق ها ادما ت...
3 مهر 1392

احوال این روزای تو!!!

سلام نازنین دخترم! قربونت برم که روز به روز با دیدن زیباترین موجود دنیا ما عشق و لذت میبریم! عزیزم! این روزا : تو عاقلتر شدی! خوابت منظمتره! البته بینش شیر میخوایا اما بازم بهتر از قبلی! من و بابایی تو می شناسی!برامون می خندی  ! خودت می خندیو قهقه میزنی برامون بدون اینکه من ادا اصول در ارم مثه قبلا! وقتی سرحالی با ما حرف میزنی ! یه جور خوشملی دهنتو تکون میدی و حالت نازی میگیری و صدا های قشنگ و دل خشینی در میاری! من واقعا غرق لذت میشم وقتی اینارو میبینم! از ته قلبم خدارو شکر میکنم برای داشتنت!   ...
3 مهر 1392

مسافرت آرشیدا جون

عزیزم 5شنبه هفته پیش تا شنبه رفتیم شمال با خانواده بابات ! رفتییم عروسی پسر عموی بابایی ات بود! 5شنبهرفتیم !خونه عموت شمال! عمع و عمو و خانواده بابایی ات اونجا بودن! اون روز همون جا بودیم! نگاه کنید لاک زدم!!!!   افتاب چشامو اذیت کرد من بستمشون!!!! بعدش اومد تو سایه خوشحال شدم!!! بعد پسر عمم تو بغل مامانش بودم اومد منو دید دعوامون شد منم زدمش اون گریه کرد منم حال کردم جمعه هم رفتیم عروسی که کلی سروصدا بود و دخملم اذیت شد! اینجا دارم کیکو نگاه میکنم! یهو کیکه تموم شد! شنبه هم رفتیم سمت انزلی و دریا دور زدیم و برگشتیم! اومممم! یخورده خستم! در کل بد نیود عروسی جالب نبود دخ...
31 شهريور 1392

دومین مسافرت آرشیدا جون!

وقتی برگشتیم! 1 روز استراحت کردیم ! وبعد تصمیم گرفتیم خودمون بریم مسافرت! که تصمیم گرفتیم با بابایی اینا بریم مشهد ! تولد امام رضا هم بود! 2 شنبه راه افتادیم! واییییی که چقد طولانی بود خسته شدم!   1 روز توراه بودیم شب اول تو چادر خوابیدیم 2 شبه بعد  سوییت گرفتیم ! سه شنبه حرم رفتیم با آرشیدا کوچولو چون شما هون بار اول بخاطر شلوغیه حرم اذیت شدی من و مامانی و خاله جونی دیگه نرفتیم! مامانی مواظب بود ولی بازم خیلی شلوغ بود ادم له میشد خوب ! اما بابایی و آقاجونی و دایی بازم رفتن!که به ضریحم رسیده بودن! اماما از دور تر به ضریح نگاه کردیم و با اما صحبت کردیم و دعا کردیم! بعدش رفتیم  توی مشهد دور زدیم ...
31 شهريور 1392

چهارمین ویزیت دکترت در 2 ماهگیت!

چارشنبه 13 شهریور رفتیم بیمارستان ! که هم چک اپ شی و دکتر ببیندت و هم واکسنتو بزنی که گفتن واکسنو باید بریم بهداشت  بزنیم! از ساعت 5 تا 9 موندیم اونجا تا نوبتمون شد دکتر دیدت و گفت همه چیت عالیه هورا!!!!!!! چک اپ هم شدی ! وزن : 5160 - قد: 58 _ دور سر : 39.5  همه چی آرشیدا جون ما عالی بود! بعدش 16 شهریوز رفتیم من و مامانی و شما بهداشت نزدیک خونه تا واکسنتو زد! پاهاتو مامانی گرفت منم جغجغتو تکون دادم و 2 تا اکپول تو 2 تا رونات زد الهی بمیرم! 1 قطره هم به بچم داد! بعدم اومدیم خونه و به توصیه مسول بهداشت کمپرس سرد گذاشتیم! و مراقبت بودیم که دمای بدنت بالا نره! هی دمای بدنت بالا میرفت و ما هی کمپرس می ذاشتیم - دستمال خنک روی...
18 شهريور 1392

2 ماهگی!

آرشیدای زیبای من! دختر کوچولوی نازنینم ! هستی من!!!!!!!!!!!!! 2 ماه گذشت ! از اولین دیدارمون ! از اون لحظه دوست داشتنی و فراموش نشدنی 2 ماه گذشت ! با همه سختی و شب بیداری و خنده و گریه هات و اذیت ها و... گذشت! و الان شما 2 ماهت شده! 2 ماهگیت مبارک! انشالا 100 ساله بشی عزیزم! باورم نمشیه با اینکه طول کشید اما واقعا انگار همین دیروز بود!.... الان شما بزرگتر شدی و عاقلتر و دوست داشتنی تر ! مامانی اینا خیلی عاشقتن ! هر لحظه بیشتر از قبل دوست داریم! دیگه منو بابایتو میشناسی بیشتر از قبل ! مامان اینارم داری میشناسی ! به همه دقت میکنی و حواست جمع تره! قبلا دقت میکردی اما متوجه نمیشدی اما الانا متوجه میشی! صبا حدود 7 که خونه رو رو ی سر...
18 شهريور 1392